السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

221

جواهر البلاغة ( فارسى )

( الف ) إمّا لفظا كقوله تعالى : فَاصْبِرُوا حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ . ( ب ) و امّا معنى نحو : « وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ » أى الرجوع . و نحو : إعدلوا هو أقرب للتّقوى أى العدل . ( ج ) أو دلّت عليه قرينة حال كقوله تعالى : « فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ » أى الميّت . يا براى اين‌كه سخن ، در مقام غيبت ، ايراد شده است چون مسند اليه ، قبلا ذكر شده يا به جهت وجود قرينه مانند مذكور است . مثل : « هو اللّه تبارك و تعالى » « هو » در اين مثال ، مسند اليه قرار گرفته است . و ناگزير بايد پيش از ضمير غايب ، چيزى كه ضمير به آن بازگردد ، ذكر شده باشد و ذكر آن ، به يكى از گونه‌هاى زير است : الف : لفظا ذكر شده باشد . مانند كلام خداى برين : « وَ اصْبِرْ حَتَّى . . . » « 1 » . شكيبا باش تا خداوند ، در بين ما حكم كند و او بهترين فرمانروايان است . در اين مثال ، « هو » مسند اليه است و به كلمهء « اللّه » باز مىگردد كه لفظا ذكر شده است . ب : يا معنا ذكر شده باشد . مانند : « إِنْ قِيلَ لَكُمُ . . . » « 2 » اگر به شما گفته شد : باز گرديد ، برگرديد آن ، بر شما پيراسته‌تر است . در اين آيهء شريفه ، « هو » به « رجوع » برمىگردد كه معنا ذكر شده است نه لفظا . و مانند : « اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى » « 3 » : عدالت ، پيشه كنيد كه آن ، به پرهيزكارى نزديك‌تر است . در اين آيهء شريفه « هو » بازگشت مىكند به « عدل » كه از « إعدلوا » فهميده مىشود . ج : يا قرينهء حاليّه بر آن محذوف ، دلالت مىكند . ( منظور از قرينهء حاليّه ، شرايط عينى و مسائل غير گفتارى است ) . مثل : « فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ » « 4 » . براى آن دختران ، دو سوم چيزهايى است كه باقى نهاده است . در اين آيهء شريفه ، ضمير مستتر « ترك » به « ميّت » باز مىگردد . تنبيهات ( هشدارها ) الأوّل : الأصل فى الخطاب أن يكون لمشاهد معيّن ، نحو : أنت استرقتنى بإحسانك . هشدار اوّل : خطاب ، اساسا و اصالة بايد در برابر كسى باشد كه مشخّص است و ديده

--> ( 1 ) . اعراف / 87 . ( 2 ) . نور / 28 . ( 3 ) . مائده / 8 . ( 4 ) . نساء / 11 .